شعر خوانی در مجلس لهو ولعب ...
شعر خوانی در مجلس لهو ولعب ...
آخوند ملا حسينقلى همدانى در يكى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عاليات ميرفت.
در بين راه، به قهوه خانهاي رسيدند كه جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا ميخواندند و پايكوبى ميكردند.
آخوند به شاگردانش فرمود: يكى برود و آنان را نهى از منكر كند.
بعضي از شاگردان گفتند: اينها به نهى از منكر توجه نخواهند كرد.
فرمود: من خودم ميروم.
وقتى كه نزديك شد، به رئيسشان گفت: اجازه ميفرماييد من هم بخوانم، شما بنوازيد؟
رئيس گفت: مگر شما بلدى بخواني؟
فرمود: بلي.
گفت: بخوان.
آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسيهي حضرت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ كرد:
لا اله الا الله حقاً حقاً صدقاً صدقا
ان الدنيا قد غرّتنا و اشتغلتنا و استهوتنا
يابن الدنيا مهلاً مهلاً يابن الدنيا دقّاً دقّاً
يابن الدنيا جمعاً جمعاً تفنى الدّنيا قرناً قرناً
ما من يوم يمضى عنّا الّا اوهى ركناً منّا
ـ قدس سره ـ ضيّعنا داراً تبقى و استوطنّا داراً تفني
لسنا ندرى ما فرّطنا فيها الّا لو قد متنا(4)
معبودي به حق و شايستهي پرستش جز خدا نيست. اين را به حق و راستى ميگويم: به راستى كه
دنيا ما را فريفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانيد.
اي فرزند دنيا! آرام باش! آرام! اى فرزند دنيا (در كار خود) دقيق شو! دقيق!
اي فرزند دنيا (كردار نيك) گرد آورى كن! گرد آوردني! دنيا سپرى ميشود، قرن به قرن
هيچ روزى از عمر ما نميگذرد، جز اين كه پايه و ركنى از ما را سست ميگرداند.
ما سراى باقى را ضايع نموديم و سراى فانى را وطن و جايگاه خويش ساختيم.
ما آنچه را كه در آن كوتاهى نمودهايم، نميدانيم؛ مگر روزى كه مرگ به سراغ ما بيايد.»
آن جمع سرمست از لذتهاى زودگذر دنيوي، وقتى اين اشعار را از زبان كيميا اثر آن عارف هدايتگر
شنيدند. به گريه در آمده و به دست ايشان توبه كردند.
يكى از شاگردان ميگويد: وقتى كه ما از آن جا دور ميشديم، هنوز صداى گريه آنها به گوش ميرسيد.
منبع: