سرشان را مي‌بريم تا فشنگ برايمان بماند؛ خاطراتي از يك رزمنده لشكر ثارالله

 

مسوول تغذيه لشکر ثارالله در دوران دفاع مقدس در جمع خبرنگاران و نويسندگان مطلوعاتي دفاع مقدس به بيان خاطراتي از آن دوران پراخت.

ادامه نوشته

میتوان با یک گلیم کهنه هم

 

میتوان با یک گلیم کهنه هم

روز را شب کرد و شب را روزکرد

میتوان با هیچ ساخت ...

ادامه نوشته

زني كه 17سال سر قبر پسرش زندگي کرد

 

جنازه پسرش را در اهواز دفن کردند، ننه علی می خواست قربانعلی را بیاورد پیش خودش، پیکر قربانعلی رابه تهران منتقل کردند.با آنکه حالا قربانعلي به او نزدیک شده بود اما نمي‌توانست دوری قربانعلی را تحمل کند. برای همین برای همیشه اسباب‌كشي كرد بهشت زهرا، سر خاك پسرش تا شبها او را در آغوش بکشد...

ادامه نوشته

درگذر راه دوست؛ دل نوشته‌ای به امام زمان

 

كم كمك دل خانه حسرت شده                       خانـــه ي نا قابل حضرت شـــــده

... حكايتي است حكايت هجران .

مي خواهم صدايت کنم، دوست دارم نگاهت كنم . هر شب دعايت كنم .

اي كه مرا از ياد نمي بري آيا به سوي تو راهي هست ؟ اي آرام جان آيا تو را مقصد و منزلي هست ؟

ادامه نوشته

گمناماني كه هنوز تشنه‌اند؛ گفت‌وگو با يك آزاده

 

در طول 26ماه اسارت، براي صبحانه، آش و در طول 24 ساعت دو قرص نان «باگت» که داخل آن خمير بود مي‌دادند و براي ناهار نيز براي هر نفر هشت قاشق برنج همراه با خورشتهاي آب‌پز شده داده مي‌شد و گاهي اين خورشتها آنقدر خام و بي‌مزه بود که اسرا را بيمار مي‌كرد.

ادامه نوشته